تبليغاتX
رویای زندگیم






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان

موزيک در حال پخش



دوستان عاشق


آمار وبلاگ :


طراح قالب:





پایان



نويسنده: mors مورخ: شنبه 1388/08/16 در ساعت: 0:46
|+|



جان جانانم!




 جان جانانم....!

از تو هيچ كمكي نميخواهم و نخواهم خواست.... چرا كه معتقدم هميشه هستي و اعتقاد من به بودن و حضور تو اگر به ميزان شايستگي ات و لياقت بندگي من با شد چه بخواهم و چه نخواهم كمك حالي غير تو نيست...و خواستن من ضعف من است و هر خواهشي گر چه حقير،انتظار بيش از حد، از سخاوت بي نهايت توست و بي شرمي من....!

اي عشق...!

اين حباب زخمهاي كاري تو را خواهان است..هر تركي كه بر ميدارم به انفجار نزديك ميشوم.... و انفجار زماني رخ نميدهد مگر در كمال....

دلم پر باشد يا خالي ، تنم آسوده باشد يا رنجور تفاوتي ندارد...چرا كه هر چه از دوست رسد نكوست





نويسنده: mors مورخ: دوشنبه 1388/07/20 در ساعت: 10:9
|+|



پاییز


سلام پاييز

مدتيست که هواي دلم باروني و ابري شده

چشامو بستم کم کم تو رو حس کردم و آروم شدم

آروم آروم

بودنت واسم آرامش دهنده بوده و هست

بوسيدن زمين با گريه پاييزيت

نوازش زمين با برگ ريزان پاييزت زيباست

اماده ساختن زمين براي پوشيدن لباس زيباي سفيدش

امید به آن بستم با اومدنت شادی رو تقدیم کنی



نويسنده: mors مورخ: دوشنبه 1388/06/30 در ساعت: 1:9
|+|



سوگ نبودنت



.......امشب به سوگ ارزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق می ریزم

......امشب شمع حسرت ارزوهای بر باد رفته ام ذره ذره اب میشود

......امشب برای مرگ ارزوهایم لباس سیاه پوشیده ام

.......کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه دلم می امد

.....کاش امشب تو بودی و دلداری ام میدادی و دفتر کال ارزوهایم را ورق میزدی

..............اما

اما افسوس که تو نیستی و زندگی بی تو قشنگ نیست


سکوتت نشان از چیست ؟


نويسنده: mors مورخ: پنجشنبه 1388/06/19 در ساعت: 1:21
|+|



چند بیتی از دل



جانم ز فراقت ، رنج بسيار ميکشد                    با رفتـن تــو همــيشه آزار ميـــکشد

ما همسفــــر راه  درازي هســتيــم                   بين من و تو گذشته را ديوار ساختيم

 گنـــــــاه مـــــن گناه بي گنـاهيست                   تمــام هستــــي ام غـــــرق سياهيست

 به هر کس دل دادم بي وفـــــا شد                   چو پـابندش شدم از مــــن جـــــدا شد

هــرهگـــذري محرم اسرار نگردد                  صحراي نـمــکزار چمـــن زار نگردد




نويسنده: mors مورخ: یکشنبه 1388/06/15 در ساعت: 17:27
|+|



دل شکسته





نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد


بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت:نه


گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه


گفت: نه خودم جمع مي كنم


گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟

نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم

بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن

وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش

ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده

 آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوستداره

ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه


تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين

فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم

دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟

انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به

دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود

گفت و اين بار رفت سمت دريا


رفت سمت دريا و ديگه هيچ وقت بر نگشت..



رفت..اون رفت و حالا من و تو مونديم و اين صداي پاي عجول ثانيه ها رو صفحه زندگيمون..

و من هميشه به اين فكر ميكنم كه چرا ما آدم ها هنوز كه هنوزه ياد نگرفتيم دل رو نگه داريم با اينكه خودمون هم يكيش رو داريم...و حالا..بعد از اين همه وقت تنها صداي موج هاي درياست كه تو گوش من پيچيده..براي اولين بار تو تمام عمرم دريا با آرامش موج ميزد...انگار..اين دفعه قرباني نگرفته...اين دفعه يك عشق رو گرفته...براي همين هم ساكت و ارومه...رفت..اون رفت كه دلش رو بده دست صاحب اصليش..اما من و تو هنوز هم داريم دنبال صاحب دلمون ميگرديم...انگار يادمون رفته كه صاحب اين دل يكي ديگه است و ما فقط امانتي ميسپريش دست هم ديگه پس چرا تا خودش ازمون نگرفته ما بگیرمش چرا بشکنمیش خیانت در امانت داری گناه و باید عواقبشم قبول کنیم ایا توانشو داریم به صاحبش بگیم دلیلشو جرات میخواهد


نويسنده: mors مورخ: پنجشنبه 1388/06/12 در ساعت: 3:19
|+|



به درگاه ات شرمنده ام




                                       شب های دراز بی عبادت چه کنم

                          طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

             گویند کریم است و گنه میبخشد

گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم



نويسنده: mors مورخ: جمعه 1388/06/06 در ساعت: 19:41
|+|



دنیای ما




ما همه منتظر فردای شیرین هستیم غافل از امروز که به خاطر فردای نا معلوم تلخ کردیم

بیا امروز زندگی کنیم که امرو همان فردای شیرین دیروز ما بود 




نويسنده: mors مورخ: یکشنبه 1388/05/11 در ساعت: 1:3
|+|



بودنت


من درد تو را زدست اسان ندهم

دل برنکنم زدوست , تا جان ندهم

از دوست به یادگار, دردی دارم

کان درد به صد هزاران درمان ندهم




نويسنده: mors مورخ: جمعه 1388/05/02 در ساعت: 3:8
|+|





چرا برای رهایی از تاریکی انتظار آفتاب را میکشیم با یک شعله هم میشود از تاریکی رهایی یافت



همانند که گفته میشود

                  آنکس که چرای زندگی را یافت       با هر چگونه ای خواهد ساخت



نويسنده: mors مورخ: جمعه 1388/04/26 در ساعت: 0:29
|+|



زمان



ما چه بخوایم چه نخوایم این روزهای در حاله گذر هستن و این دسته ماست روزه گذشته رو چطوری سپری کردیم

ما خودمون نقش شاد بودن  خندون بودن و خوب بودن رو به روزهامون میدیم نقش ناراحتی و گریه بد بودن دسته خودمونه

زمان در حاله گذره درست کردن خاطره به خودمون بستگی داره 

پس چرا نیام این روزهارو به عنوان خاطره خوب تبدیل کنیم چرا فردا که بهش فکر میکنیم به عنوان یه روز خوب

ازش یاد نکنیم

بیا این روزهارو شاد باشیم خندون خوش و دیگه حسرت روزهای گذشته رو نخوریم و جبرانی باشه برای همه ی

اونا  روزها رفتن و حالا به فکر این روزهای باشیم  که در اینده مثل الان حسرت شو نخوریم






نويسنده: mors مورخ: چهارشنبه 1388/04/24 در ساعت: 17:31
|+|



گفتگو با خدا


ازخدا پرسیدم:

چطور می توان بهتر زندگی کرد؟


گفت:

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،

با اعتماد زمان حال ات را بگذرانو بدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنی.

نويسنده: mors مورخ: سه شنبه 1388/04/16 در ساعت: 17:17
|+|




اميد ،

اشکي پر از شوق است

که با لبخندي عميق جاري است



نويسنده: mors مورخ: سه شنبه 1388/04/09 در ساعت: 0:31
|+|



سالگرد اشنایی



3 سال همچینین روزی رو  بهم تبریک میگفتیم و برای هم آرزوهای نو داشتیم

ولی امسال تو 4رومین سال

یک روز قبل امروز تنهام گذاشتی و

امروز تنها جشن گرفتم و تبریک گفتم

شاید به خاطر رفتنت و تنها گذاشتنت هیچ وقت نبخشمت هیچ وقت

ولی تا ابد


دوست دارم



نويسنده: mors مورخ: یکشنبه 1388/04/07 در ساعت: 15:43
|+|



جدایی .. . . . . . . .



خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...

خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن

، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...

خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،

اما اون بگه : نمي خوامت



چرا ما آدما ارزش زندگی رو  نمیدونیم با یه مسئله ارزششو از بین میبریم  با یه نبود چیزهای دیگه ام از دست میدیم چرا

چرا برای به دست اوردن چیزهای با ارزش تر تلاش نمیکینم و حاضریم همه رو از دست بدیم و روزی خودمون رو پیدا میکنیم که دیر شده نه نه نباید اینطور باشه



نويسنده: mors مورخ: شنبه 1388/04/06 در ساعت: 16:14
|+|



دلتنگی ............



یادش بخیر ................

چه روزهایی بود چه زود گذشت پر از تلخی و شیرینی پر خنده و گریه پر از عشق محبت و امید پر ایمان اعتماد و اعتقاد

کجا رفتن به کجا رسیدن به چی رسیدن مقصد کجا بود ؟ چرا اینجا چرا به روزهای مبهم روزهای اجبار چرا ؟

چرا به روزهایی وصل شدیم که امید پاره شد  شعله این روزهای از یاد رفته اون حس ار بین رفته  آغاز دیگریست

و ما همانیم که آغاز و پایان رو در مشت نگه داشتیم به امید شکفتنه گلهای شادی

بهار نزدیک است بهار گلهای مهر  امید و اعتقاد

 من بی قرار به انتظار لذتی نشسته ام که باز هم شکفته شود 

تمام در ها و پنجره ها رو باز کن به ملاقات دل بریم و از نو شروع کنیم این روزهارو




نويسنده: mors مورخ: شنبه 1388/04/06 در ساعت: 2:26
|+|



به همین سادگی

دیدم دلایی رو که به راحتی پاره شدن!! 

حتی راحت تر از یک ورق. 

اما می دونید فرق این دوتا چیه؟!

کاغذ خشک و شکننده است

و دل نرم و لطیف ... 

برای اینه که صدای پاره شدن کاغذ بلنده
 

ولی صدای پاره شدن دل رو هیچ کس نمیشنوه...
 

        هیچ کس!! 

                          پس

                                        خیالت راحت

                                                           آسوده پارش کن!!

بعد بنداز زیر پات و ازش بگذر...

 

به همین سادگی


نويسنده: mors مورخ: جمعه 1388/03/08 در ساعت: 16:52
|+|





           



اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم

اگر جایی پیدا کنم تو را تنها نمی یابم

اگر جایی پیدا کنم پیدا تو را تنها یابم

ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم

 


نويسنده: mors مورخ: سه شنبه 1388/03/05 در ساعت: 17:37
|+|



من .......



یک بحر ... سرشک بودم و عمری سوز
 افسرده و پیر می شدم روز به روز
به خیل گرسنگان چو همرزم شدم
 سوزم : همه ساز گشت و شامم همه روز 




نويسنده: mors مورخ: جمعه 1388/02/25 در ساعت: 18:5
|+|



گل سرخ و گل زرد




گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد
 برای یک لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد
 با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ؟
 گفت : نه باور کن ،نه ! ولی چون تو را واقعا دوست دارم ، نمی خواهم
پس از آنکه کام از من گرفتی ، برای پیدا کردن گل زرد ، زحمتی
به خود هموار کنی





نويسنده: mors مورخ: پنجشنبه 1388/02/10 در ساعت: 1:27
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد